پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ٦ - آسيبها و تبعات گزينه جديد امريكايىها در عراق

آسيب‌ها و تبعات گزينه جديد امريكايى‌ها در عراق


احسان تولايى

شعله‌ور شدن برخوردهاى خشن و تند ميان نيروهاى ائتلاف به رهبرى ايالات متحده در عراق و جريانى كه مقتدا صدر آن را رهبرى مى‌كند، جزئى از روند آماده‌سازى انتقال قدرت به عراقى‌ها در پايان ژوئن آينده است.
از ديدگاه رسمى، ايالات متحده همچنان بر پايبندى خود به اين ضرب‌الاجل تأكيد دارد، اما عملاً، زمان به سرعت مى‌گذرد و بسيارى از پرسش‌هاى اساسى در اين‌باره همچنان بدون پاسخ مانده است؛ به ويژه آن دسته از پرسش‌هاى مربوط به طبيعت هيئتى كه زمامدارى و قدرت را پس از آنكه تلاش‌ها براى شكل‌گيرى اين زمامدارى و قدرت از طريق انتخابات يا توافق و انتصاب به شكست انجاميده، از دست امريكا دريافت خواهد كرد و نيز پرسش‌هايى مربوط به وضعيت امنيت و مسئوليت استقرار و ثبات آن پس از مرحله انتقال قدرت.
پيچيدگى مواضع و كندى تحركات پيرامون اين مسائل، به ايجاد نوعى خلاَ سياسى منتهى شده كه گروه‌هاى تندرو و مخالف سياست‌هاى امريكايى، براى افزايش فشار از آن سود برده‌اند.
اين اتفاق در مناطق سنى رخ داده و در واقع ترور ٤ امريكايى و مثله كردن اجساد آنها در فلوجه، به بالاترين حدّ خود رسيد. همان‌گونه كه اين وضعيت در مناطق شيعه‌نشين با افزايش خطابه‌ها عليه امريكايى‌ها و هم‌پيمانان آنها در كنار جريانى كه مقتدى صدر آن را هدايت مى‌كند، اتفاق افتاده و طرفداران و هوادارن اين جريان، تمام تلاش‌هاى خود را به كار بسته‌اند، تا الگوى حكومت دينى خود را در مناطق تحت نفوذ و سيطره خود تحميل كنند.
تحولات ياد شده، اين احساس را در امريكايى‌ها به وجود آورده كه استمرار امور به اين منوال، عراق را به سوى پرتگاهى خطرناك پيش مى‌برد و آنان را از تحقق اهدافشان دور مى‌كند؛ به همين دليل، تصميم امريكايى‌ها بر رويارويى هم‌زمان با دو گروه مخالفان تندروى شيعه و سنى قرار گرفته تا بدين‌وسيله، تأكيد مجددى بر توازن نيروها داشته و بتواند هرچه بيشتر، تحولات عراق را در مسيرى مسالمت‌آميز و تنظيم شده قرار دهد و به تبع آن، در پايان ماه ژوئن آينده نيز فرصت انتقال مسالمت‌آميز قدرت را فراهم آورد.
در حالى كه چنين به نظر مى‌رسد كه مشكل امريكايى‌ها با مخالفان مسلح سنى خود، به نسبت ساده و قابل حل باشد؛ هر چند آثار آن به گونه‌اى نباشد كه بتوان آن را تجاهل كرد. اما در همين حال مشكل آنها با مخالفان شيعى بسيار پيچيده به نظر مى‌رسد.
امريكايى‌ها از زمان ورود به خاك عراق، تمام تلاش خود را به كار گرفته‌اند تا شيعيان را با توجه به اكثريت آنان و اينكه آنها بيشترين استفاده را از سقوط رژيم صدام مى‌برند، در صف متحد خود قرار دهند و تصميم امريكا مبنى بر تمكين و تبعيت شيعيان از اكثريت شوراى انتقالى، خود دليلى بر نيات و خواسته‌هاى امريكا در برابر شيعيان بود. امريكايى‌ها در تحقق اين هدف و خواسته خود، تا اندازه بسيار زيادى موفقيت كسب كردند، به طورى كه مناطق شيعه‌نشين جنوب و مركز عراق، در مقايسه با مناطق سنى‌نشين غرب اين كشور، تا اندازه زيادى از آرامش برخوردار شده بود. اما جريانى كه مقتدى صدر روحانى جوان عراقى آن را هدايت مى‌كند، با ترتيباتى كه امريكايى‌ها آن را برقرار ساخته‌اند، كاملاً غيرمنطبق بوده است. تا اندازه‌اى كه نماينده‌اى از اين جريان در شوراى انتقالى حكم دعوت نشد و امريكايى‌ها و اعضاى شوراى انتقالى از برقرارى هرگونه روابط مهم با او پرهيز كرده‌اند و در حالى كه بحران بر سر اختلافات درباره قانون اساسى موقت عراق بالا گرفته، اما با آيت‌الله سيستانى، به اعتبار آنكه نماينده قانونى يك جريان مخالف قانون اساسى عراق در ميان شيعيان است، تعامل داشته و مواضع مقتدى صدر را به طور كلى ناديده گرفته‌اند. اين مسئله را مى‌توان به طبيعت افراطى صدر و جريان تحت امر او، و ترديدها و شك‌هاى زودهنگامى ارجاع داد كه پس از ترور سيد عبدالحميد خويى (در اولين دوره پس از سقوط رژيم صدام) در ميان امريكايى‌ها و عراقى‌ها به وجود آمد.
عليرغم اينكه روابط ايالات متحده و آيت‌الله سيستانى، اخيرا به دليل مطالبات وى در خصوص اجراى انتخابات و اعتراض به قانون اداره حكومت در دوران انتقال، به تيرگى گراييده، اما مخالفت‌هاى آيت‌الله سيستانى در يك چارچوب منظمى قرار دارد كه تفاهم با آن و دستيابى به راه حل در اين چارچوب، غيرممكن به نظر نمى‌رسد و عليرغم آنكه آيت‌الله سيستانى در اين مطالبات خود پافشارى داشته و خواستار اجراى انتخابات اعضاى مجلس قانونگذارى بوده و از هواداران خود خواسته تا در اين راستا دست به تظاهرات بزنند و هزاران تن از آنها نيز از مطالبات وى اعلام حمايت و پشتيبانى كرده‌اند؛ اما در همين حال، گروه‌هاى حامى وى برچسب مسالمت‌جويانه‌اى داشته و با اين ويژگى شناخته شده‌اند. ويژگى‌اى كه مجموعه اين مطالبات و مخالفت‌ها را در حد يك مشكل امنيتى مطرح نمى‌كند، اگرچه يك مشكل سياسى براى امريكايى‌هاست.
در همين حال، آيت‌الله سيستانى تدبيرانديشى داشته و با قبول نظر امريكايى‌ها درباره حل اختلاف با وى، از اين بحران خارج شده و عليرغم اينكه گزارش سازمان ملل با محوريت اخضر ابراهيمى، ديدگاه شوراى انتقالى و پل برمر را تأييد كرد، اما آيت‌الله سيستانى آن را پذيرفت؛ اگرچه اين پذيرش مصلحت‌انديشانه و بدون دست كشيدن از مطالبات اساسى در اين خصوص بوده است.
امريكايى‌ها به خوبى به ياد دارند، در زمانى كه آيت‌الله سيستانى با پيش‌نويس قانون اساسى موقت عراق مخالف بود و هنوز آن را نپذيرفته بود، اما از مشورت‌دهى به اعضاى شيعه شوراى انتقالى كه براى مشورت نزد او رفته بودند، امتناع نكرد، اما در همين حال، از طريق نمايندگان خود، ناخرسندى خويش را از برخى از بخش‌هاى قانون اساسى اعلام داشت.
آيت‌الله سيستانى در متن قانون اساسى پيشنهادى، كاستى‌ها و نواقصى را در خصوص حقوق شيعيان عراق مى‌ديد، اما اعتقاد داشت كه عدم دستيابى به اتفاق نظر درباره قانون اساسى خطر بزرگ‌ترى است كه تماميت عراق را تهديد مى‌كند؛ لذا دست به انتخاب گزينه بد در برابر گزينه بدتر زد و مخالفت خود را در قالب مناقشات مسالمت‌آميز ادامه داد.
علاوه بر اين، برخى مواضع آيت‌الله سيستانى را چنين ارزيابى كرده‌اند كه وى عليرغم آنكه خواستار برپايى حكومت اسلامى در عراق است، اما الگوى خاصى از حكومتى دينى را كه با محوريت و مركزيت روحانيون باشد، رد مى‌كند. از اين نظر، روش وى با مقتدى صدر كه به تحريك مردم عليه مخالفان خود، به ويژه امريكايى‌ها گرايش دارد، بسيار متفاوت است.
مقتدى صدر در پناه بردن به روش‌هاى خشونت‌جويانه ترديدى ندارد و خواستار ايجاد دولتى اسلامى است كه صرفا براساس قوانين شريعت برپا شده باشد و در اين زمينه، هيچ راه حل ميانه‌اى را نمى‌پذيرد و اين همان نكته‌اى است كه در قالب ايجاد برخوردهاى قوميتى، جامعه‌اى را كه به لحاظ تنوع گروه‌هاى اسلامى، برداشت‌هاى مختلفى از مفاهيم شريعت در آن وجود دارد، تهديد مى‌كند، اگرچه طرفداران مقتدى صدر، هم‌اكنون ايجاد الگوى دولت اسلامى مورد نظر خود را در مناطق تحت نفوذ خود آغاز كرده‌اند.
شايد با ملاحظه تحولات اخير، بتوان گفت كه برخى امريكايى‌هاى مسئول در حيطه سياست‌هاى امريكا در عراق، چنين تصور مى‌كنند كه سياست نرم آنها با شيعيان عراق، در عمل نتايج معكوسى را در بر داشته يا برخى از آنان اين سياست و رويه را به ضعف امريكايى‌ها تعبير كنند و معتقد باشند كه بهترين راه از ديدگاه منافع امريكا، ورود به مرحله جديدى است كه امريكايى‌ها عزم بيشترى براى اجبار گروه‌ها به التزام نسبت به قواعد بازى سياسى آغاز شده پس از اشغال، از خود نشان دهند و اين امر، امريكايى‌ها را در جايگاه بازيگر اصلى كه ديگران نتوانند آن را ناديده بگيرند، قرار مى‌دهد.
از اين رو به نظر مى‌رسد كه امريكايى‌ها به شكل خاصى از افزايش مواضع تند و لحن خشن جريان مقتدى صدر خسته شده‌اند و از اين بيم دارند كه جهان صدر، موجى از خشونت و درگيرى را در ميان شيعيان عراق به راه بيندازد كه توقف آن ديگر امكان‌پذير نباشد.
به هر حال، امريكايى‌ها برخورد با جريان مقتدى صدر را عليرغم هزينه بالايى كه بر آنها تحميل مى‌كند، در برخورد با جريان آيت‌الله سيستانى ترجيح مى‌دهند؛ با اين حال مى‌دانند كه در همگرايى شرايطى كه گروه‌هاى مختلف شيعى را در برخورد با قانون اساسى حول يك محور جمع كند، به ويژه بين دو جريان صدر و سيستانى اختلاف نظر وجود دارد.
از سوى ديگر، امريكايى‌ها احتمالاً تصميم گرفته‌اند كه جريان مقتدى صدر را كه افراطى‌ترين جريان شيعى در عرصه سياسى عراق است و بدون محاسبه تبعات، به خشونت‌گرايى دست مى‌زند، كاملاً حذف كنند كه برخى از علائم و نشانه‌هاى اين سياست جديد امريكايى‌ها، هم اكنون ظاهر شده و در همين حال، طرفداران آيت‌الله سيستانى از مشاركت در درگيرى‌ها و خشونت‌هايى كه گروه صدر آن را پى گرفته‌اند، خوددارى كرده و آيت‌الله سيستانى نيز آنان را به آرامش فرا مى‌خواند، بدون آنكه انتقادى از هر كدام از طرفين امريكايى با شيعى از خود بروز داده باشد و اين در حالى است كه مسعود بارزانى رئيس شوراى انتقالى در ماه آوريل، عملاً از طرفداران مقتدى صدر، به دليل خشونت‌هاى آنان انتقاد كرد.
به هر تقدير، موفقيت امريكا در مسيرى كه هم‌اكنون پيش گرفته، با شك‌ها و ترديدهايى همراه است؛ خشونت‌ها اوج گرفته و كشته‌هاى زيادى بر جاى گذاشته، و اين خطرى است كه ممكن است تعداد بيشترى از شيعيان را به صحنه درگيرى‌ها بكشاند و موج راديكاليزم و انتقام از امريكايى‌ها را افزايش دهد؛ درگيرى‌هاى كنونى برخى رهبران جريان‌هاى معتدل را نيز به عقب‌نشينى از رويه معتدل خود و روى‌آورى به افراطى‌گرايى بكشاند.
از اين گذشته، با ادامه اين وضعيت، هرگز بعيد نيست كه افراطى‌هاى شيعه و سنى، به همكارى و همگرايى عملى ـ هر چند به طور موقت ـ برسند.
تنها چيزى كه تا اندازه‌اى جايى براى اميدوارى نسبت به عدم تحقق اين احتمال باقى مى‌گذارد، وجود ترديدها و بى‌اعتمادى قوميتى ميان افراطى‌هاى دو گروه است كه از خطر اين احتمال مى‌كاهد، اما در همين حال، بسيارى از تحليل‌گران معتقدند كه بيشترين خطر از ناحيه تمرد جريان افراطى شيعى احساس مى‌شود كه در حال حاضر، ظواهر و علائم اين خطر به صورت روزافزون آشكار مى‌شود.